٭ سياه

يه سال ديگه هم گذشت ولي هيشکی نفهميد که بايد بزرگ شده باشه !
يه سال ديگه هم ميگذره ، و فکر نميکنم که کسي چيزی بفهمه.
هيچی ، هيچ فرقی نکرده
همه چي سياه
يه لکه سفيد اون دور دورا ، اذيتم ميکنه
سعي ميکنم نبينمش يا حداقل بهش فکر نکنم
حداقل فهميدم اينطوري راحتترم ...










٭

زندگی شايد همين باشد
يک فريب ساده کوچک


مطمئن باش يه بار که دلم بخواد يه دونه می زنم تو گوشت تا اون برق لعنتی که تو چشماته با همه حرفهايی که نميدونم از کجا ياد گرفتی از تو دهنت بزنه بيرون و همشو به آتيش بکشه !
يه بار که دلم بخواد اونقدر بهت دروغ می گم تا باور کنی معصوم ترين و صادق ترين آدم روی زمينم .
مطمئن باش يه بار که دلم بخواد منو اونطوری ميبينی که ميخوای نه اونی که هستم!
مطمئن باش اگه بخوام ميتونم اونقدر کثيف و پليد بشم که مطمئن بشی پاکترينم !
ولی اگه دلم بخواد !
مطمئن باش !
آره اگه دلم بخواد اين همه راه وجود داره
ولی ترجيح ميدم عقيده من واسه خودم بمونه و تو هم واسه خودت
يعنی من برم واسه خودم ، تو هم بری واسه خودت
ترجيح ميدم هر کی اونجوری که دلش ميخواد زندگی کنه .
به جاش لذت درد دندون کرمهايی که باقی مونده ذرات جسم و روحم رو نشخوار ميکنن برام بمونه !


من که باور کرده ام
زندگی شايد همين باشد ... سياه










٭ بازگشت

ما رو باش فکر کردیم همه چی تموم شد
فکر کردیم همه چی ردیف میمونه
الان که نیگا میکنم میبینم همه چی داره دوباره شروع میشه
ولی انگار به موقع فهمیدم
میشه جمع و جورش کرد
خوب اشکالی هم نداره
دوباره همه چی باید از نو رنگ بشه
یه دسته یه دست
سیاه
نه، فکر نمیکنم خیلی هم بد شده باشه
این دفعه یه رنگتر از قبل میشه
این کلاغهای مسخره هم دیگه ازم فرار میکنن
دوباره باید رامشون کنم
فکر میکنن من از این کلاغهای اهلیم که تو یه خونه تر تمیز و لای پر قو بزرگ شدم
یه کم بهشون حق میدم
وقتی فهمیدن که شبایی که اونا تو لونشون زیر بارون خیس میشدن من خودمو بیخیال تو دریا غرق میکردم دیگه فکر هر پر قوی مسخره ای رو از سرشون بیرون میکنن
خوب دیگه سعی کن اصلا طرف من نیای
نمیخوام برم فاز 7
میخوام برم واسه خودم
به قول یه نفر-ٌ دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا













٭ سرگرمی

-سلام، میتونم چند لحظه وقتتونو بگیرم؟
-(جواب مثبت بوسیله حرکت عضلات صورت و چشم و سر )
-میخواستم یه مسئله ای رو باهاتون در میون بزارم
-(باز هم حرکاتی مبنی بر اینکه میدونم میخوای چی بگی و اصلا برام مهم نیست ولی بنال!)
-راستش خیلی وقت بود که میخواستم اینو بگم ، ولی فرصتش پیش نمیومد ، یعنی منتظر یه فرصت مناسب بودم که ... خودتون میدونید دیگه ، جو دانشگاه خیلی ناجوره ، نمیدونم فکر کردم که مناسب نباشه ... الانم اتفاقی اینجا دیدمتون ، مزاحمتون که نیستم
-(در حالی که یواش یواش داشت حوصلش سر میرفت ، با یه حالت تو مایه های جون مادرت بیخیال شو ، تو هم وقت گیر آوردیا ! به راه خودش ادامه میداد و یه گوششم به مزخرفات بود تقریبا داشت ادای یه دختره پاک و خجالتی رو بازی میکرد )
- ( با خودش میگفت چه غلطی کردم ، به یه ورشم حساب نمیکنه، الان بهش فحش میدم و میرم)
باور کنین من نمیخوام واسه شما مشکلی پیش بیاد ، اگه الان مزاحمم میخوایید برم بعدا بیام؟

-(آفرین به تو آدم چیز فهم ! خوبه فهمیدی الان کار دارم، برو تا بعد ببینیم چی میشه ، تا اون موقع یه فکری برات میکنم ، همون جور که راه میرفت سعی کرد با حرکات سر و صورت یه چیز تو مایه های پیشنهاده خوبی کردی عزیزم رو بفهمونه ، نمیدونست اون دیگه هیچی نمیفهمه)
-پس من رفتم خدافظ
-(بالاخره اولین کلمه رو تو آخرین لحظه گفت و فکر میکرد خیلی خوب ادای یه دختر با شخصیت رو در آورده)
-خدافظ
- (برو گم شو بابا ، منو باش واسش ایتهمه تریپ گذاشتم ، بیتربیت جواب سلام هم نداد ، حیف شد باید چند تا حرف آب دار میزدم تو صورتش بعد میومدم ، اینم از این ! پروندش بسته شد . والسلام.)








-( هر چی منتظر شد دیگه ازش هیچ خبری نشد )














٭ فريب

ميدونم که فقط من اينجوری نيستم،
اينو خيلی وقت نيست که ميدونم
اولا فکر ميکردم هيشکی اينجوری فکر نميکنه
الانم فکر ميکنم فقط منم و 4 5 تا ديگه تو دنيا
شايدم يه روز بياد به اين روزا بخندم

ديدی ، اصلا از قضيه خبر نداره ، يعنی از قضيه اصلی خبر نداره
ولی فکر ميکنه ميدونه ، همش راجع بهش حرف ميزنه ،
تو هم نه حوصله چيزی که داره ميگه داري
نه حوصله خودشو داری ،
نه حوصله خودتو داری
ولی اون فکر ميکنه زده تو خال
کليد ميکنه ، واسه خودش حال هم ميکنه
آخر مجبور ميشي مثل هميشه بزنی به چاک!
بزني به چاک نه به خاطر اينکه کم مياری
واسه اينکه دلت واسه سادگی و خوشبختيش ميسوزه
از خونه فرار ميکنی ميری خوابگاه
از خوابگاه فرار ميکنی دانشکده
از دانشکده فرار ميکنی سيا !
از سيا ........
آره آخرشم دوباره ميرسی خونه ولي دوباره ميزنی به چاک !

يادم نيست کی بود؟
برگشته (نه واقعا برگرده ها) ميگه تو در شبانه روز چند ساعت خوشی؟
منم نامردی نکردم گفتم 24 ساعت
بعد که فکر کردم ديدم زياد هم 2روغ نگفتم
فقط اون ساعتهايی که خوابم رو 2روغ گفتم

چون خودم پستای طولانی رو نميخونم ديگه پياده ميشم.














٭

http://cmart.design.ru/cine/arborama/










وقتي تو جنگل ميگشتم
طبيعت سياه رو ميديدم
به خدا نرسيدم!











٭

به پیغام کلاغهای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمیذاره




خیلی دوست دارم یه بار از طبقه 7 دانشکده بپرم پایین بگم :
خدا.......................فظ !



---------------------------------------------------------------


برای سروش :میدونی چیه ؟ اون بی معرفت پشتشو خالی میکنه
اونم عادت کرده
برای ساره: این جمله هات خیلی ردیفه ، مرسی
برای علی : خودتم میدونی همه سوء استفاده رو خوب بلدن
برای پریوش : من خیلی وقته تمرین میکنم بی خیال باشم
برای قاطی : همه این کارا رو با هم میکنی ؟ خیلی ردیفه